X
تبلیغات
عکس ........ - سبک عکاسی
عكاسي
سبکهای عکاسی و عکاسان شهیر

 

منبع: کتاب عکاسی از تاریخ تا تکنیک ترجمه و تألیف فرهاد گشایش

 

اغلب مردم، عکاسی را از لحظه اختراع به عنوان وسیله ای برای ثبت لحظه ها پذیرفته بودند، لیکن برخی از عکاسان آن را به مثابه یک ابزار هنری بی نظیر یافتند که می توانست به آسانی در خدمت بیان هنری هنرمند قرار بگیرد. از این رو عکاسان در نزد اینان ورای ثبت موضوع بود. عکس میبایست به عنوان یک اثر هنری زیبا ، گویا و پرمفهوم باشد.

 

البته در آغاز کار هیچ گونه قواعد خاصی برای این هنر وجود نداشت. هنوز هیچ سازمانی متشکل از هنرمندان یا دستورالعمل مدونی در باب نحوه عمل عکاسی به وجود نیامده بود. به این دلیل اغلب عماسان ناگزیر از الهام گرفتن یا تقلید از هنرهای نقاشی و مجسمه سازی دوران خود بودند که این کارگاهی مشکل و زمانی هم پر دردسر بود.

 

عکاسی تصویری

چنین گرایشی را معمولا به  "  اُ جی ریلندر " که از وی بعنوان پدر عکاسی هنری یاد میکنند،نسبت میدهند. وی تلاش داشت تا کار عکاسی خود را به نقاشی نزدیک کند. این تقلید از نقاشی برای معاصرین وی نیز نمایانگر کمال مطلوب بود. این گرایش به عنوان تصویرگرائی معروف گشت، در کشورهای آلمان و اطریش از آن به عنوان عکاسی هنری یاد شد. البته بدلیل تاثیر پذیری این سبک عکاسی از نقاشی معاصران، به تبع دگرگونی در نقاشی، کمال مطلوب آن نیز تغییر می یافت. البته در مورد نقاشی امپرسیونیسم بدلیل این که تاثیرپذیری سبک امپرسیونیسم نقاشی از عکاسی است وضع متفاوت بود. زیرا امپرسیونیستها قصد داشتند تا همانند عکاسی، بیان زودگذر و آنی را نشان دهد. از این رو مجبور شدند روش خود را آسان سازند تا قادر باشند در ظرف مدت کوتاهی یک نقاشی را کامل نمایند. سبک نقاشان امپرسیونیست اگرچه متاثر از عکاسی بود ولی آثار آنان عموما فاقد دقت و وضوح جزئیات بود، که این به نحوه نقاشی مربوط میشد و عکاسی را نتاثر از خود کرد.

 

از نظر محتوائی، عکاسی پرتره از همان آغاز عکاسی مورد توجه بود و لذا برای عکاسان هنری نیز بسیار حائز اهمیت بود. دراین زمینه عکاسان سعی داشتند تا به طرق و شیوه های گوناگون آثار هنری بیافرینند. آنها با ایجاد هاله یا فضائی مبهم در پیرامون عکس، سعی داشتند جلوه ای هنر به عکس بدهند.انها با کوشش بسیار نور تلطیف شده و نرمی به موضوعات میدادند.اغلب اوقات انها در مطالعات اولیه خود درباره طبیعت بیجان،اشیاء شیشه ای مختلف را به عنوان اجزاء تصویر انتخاب میکردند که این امر نور را به دلیل بازتاب و انکسار نرم تر میکرد. مناظر و چشم اندازهای خیابانها در نورغبارآلود نیز مورد توجه بود.

 

از این رو در مجموع می توان گفت عکاسی تصویری متکی به امپرسیونیسم بود و سالها نیز ادامه یافت.پیدایش اولیه ان در حدود سال 1890 میلادی بود و اوج آن 1910 اگرچه عملا تا 1930 ادامه یافت. البته باید توجه داشت که علی رغم گستردگی آن در بسیاری از نقاط جهان ، نتایج کاملا متفاوت بود و این به دلیل تعابیر مختلفی بود که از آن ارائه می شد. از عکاسان معروف این سبک میتوان  روبردماشی و کنستانت پویو، که از برجسته ترین پیشگامان این سبک بودند نام برد.

 

پس از افول عکاسی تصویری، بسیاری از عکاسان تجارب به دست آمده را در روشهای مختلف به کار بردند. اما یکی از نکات منفی عکاسی تصویری همان وابستگی آن به اصول نقاشی بود که این با ویژگی بیانی و شخصیتی عکاسی همخوانی نداشت.

 

 

 

عکاسی اسنادی و وضوح تصویر

 

در همان دوران جنبش عکاسی تصویری، برخی دیگر از عماسان منحصرا روی شیوه های کار میکردند که مستقیما با ماهیت ویژه عکاسی مرتبط بود.لذا بازگشت به وضوح تصویر همان قدر اهمیت یافت که توجه به نگاتیو به عنوان عامل اصلی و لازم برای ایجاد تصویر مثبت. به این علت دیگر نمی بایست نگاتیو را برای ایجاد تصاویر با جلوه نقاشی دستکاری کنند. تلاش برای بسط و تقویت ماهیت اسنادی عکس عامل مهمی در جهت دادن به ماهیت منحصر بفرد این رسانه بود. ازجمله گرایش غالب این دوران دستیابی یه عکسهای واضح و واقعی بود که جنبه اسنادی داشته باشد. این گرایش به ویژه در دوره جنگ جهانی اول، تحول عکاسی را در راستای استفاده بهتر از این رسانه تصریح کرد. اگرچه پیامدهای مهم تر پس از سالهای 1918 (پایان جنگ جهانی اول) دیده میشوند، با این حال دوران جنگ به عنوان مرحله انتقالی بین مفاهیم قدیمی تر و جدید عمل کرد. لازم بتوضیح است که بازگشت به تصاویر واضح عکاسی  در دوره پیش از جنگ اول جهانی حقیقتا همچون عکاسی هنری گرایش سبک تر و گسترده ای نبود. از عکاسان برجسته این دوران می توان  اوژن آتژه، ژاک هنری لارتینگ و پل مارتین را نام برد.

 

 

گرایشات پیشرو (آوانگارد) در هنر عکاسی

 

فتو ریسم: از جمله گرایشات پیشروئی که برعکاسی دوران جنگ و پس از جنگ تاثیر نهاد، فتوریسم بود. عنصر زمان و بازنمائی سرعت و تحرک نهاجم آمیزو پویائی ماشینی که مشخصات اصلی فتوریسم است، بشکلی در عکاسی نیز نمود یافت. البته کارآئی که در آغاز صورت میگرفت بیشتر اهدافی پژوهشی داشت و به مطالعه مقوله حرکت مربوط میشد. اما عکاسان معدودی نیز بر بیان هنری آن تاکید ورزیدند. ازجمله آثار  براگاگلیا که نقشی مه در شکل گیری این سبک در عکاسی داشت. وی در برخی از عکسهایش از حالت محو یک حرکت استفاده نمود و در سایر عکسها یک کادر را چندین بار نور داد، از این رو تصویر یک موضوع چندین بار ثبت میشد. و بدین تریتب حسی از پویائی و حرکت را پدید می آورد.

 

کوبیسم: این سبک که تحولی چشمگیر در نقاشی به جای گذاشت، و عمدتا آثار پیکاسو، برخی از عکاسان را نیز تحت تاثیر قرار داد. در این روش تصویر با کنار هم قرار گرفتن نماهائی از زوایای مختلف موضوع شکل میگرفت.  کابورن این روش را با استفاده از بازتاب تصویر در سه آیینه تجربه کرد، و قصد داشت تا عکسهائی همانند نقاشی کوبیسم پدید آرود.

 

دادائیسم: این جنبش که در واکنش به مشکلات حاصل از جنگ اول جهانی شکل گرفتن، بر چند تن از عکاسان نیز تاثیر نهاد.اساس کار آنها کلاژهای از عناصر بصری بود که بطور اتفاقی کنار هم قرار گرفته بودند و هیچ گونه ارتباط منطقی با هم نداشتند. درعکاسی " کریستین شاد " این تجربه را در عکاسی انجام داد. در سال 1918 ویتلاش داشت تا با قرار دادن قطعات خرد شده در مقابل لایه حساس به نور صفحات یا کاغذ عکاسی و نوردهی و ضهور ان، ترکیب بندی هائی شبیه به آثار کلاژدادائیستها پدید آرود.همچنین آثار به اصطلاح " حاضر – آماده " مارسل دوشان که عبارت بودند از اشیاء و محصولات روزمره و به عنوان آثار هنری تعبیر شدند به نحوی در آثار عکاسان نیز نمود یافت. این امکان که نحوه استعمال اشیاء می توانست با تعابیر هنرمندانه دگرگون شود بعدها در عکسهای زیادی بکار گرفته شد.

 

جنبش عینیت نوین: پس از جنگ جهانی اول، تصویرگرائی به تدریج جاذبه خود را از دست داد. در دوران جدید پس از جنگ گرایش جدید ظهور یافت که بر دقت و وضوح تصویر تاکید داشت این گرایش بعدها  «عینیت نوین» نام گرفت. این تفکر اول بار در رابطه با سبک نقاشی رئالیستی مطرح شد.

عکاسانی که خود را وقف «عینیت نوین» کردند، تمامی تلاش خویش را بر ادامه روشن و واضح بخشی از واقعیت متمرکز کرده بودند، بنابراین آنها قادر بودند روی جنبه های گوناگون زیبائی اشیاء روزمره که در شلوغی و هیاهوی زندگی مدرنبدانها توجه نمیشود تاکید کنند. این گرایش را میتوان در آثار عکاسانی چون " آلبرت رنگرپاتچ " ، " آگوست ساندر " ، " اتو هوپه" ، " الکساندر دودچنکو " ، " پل استراند" و اعضای گروه «F64» یعنی  ادوارد وستون و آنسل آدامز ادامه یافت. وجه تسمیه این گروه ، درجه دیافراگم 64 است که بیشترین میدان وضوح را برای ثبت جزئیات امکان پذیر می سازد. اهمین جنبش «عینیت نوین» در بیان جزئیات ساختار ظاهری آن قرار داشت و این مسئله آن را یک جنبش هنری اصیل می ساخت.این آشکارسازی راه جدیدی را برای توسعه عکاسی مدرن گشود، زیرا آنها به نحوی بی سابقه آگاهی و درک رو به رشد نسبت به ماهیت عکاسی را گسترش دادند. «عینیت نوین» خیلی سریع گسترش یافت. نه تنها به خاطر آنکه زمانه برای پذیرش و نگرش به واقیت آماده گشته بود، بلکه همچنین به خاطر این مطلب که این گونه عکسها می توانستند به طور کلی مورد استفاده مردم واقع شوند.

 

گرایشات سوریالیستی: تمایل هنرمندان سوریالیست به تجربه گری و آزمایش و آزمایش راههای نوین زمینه را برای بروز شیوه های فردی و ظهور شایستگی های هنرمندان را هم ساخت. ویژگی این جنبش آن گونه که برتون واعظ و نظریه پرداز آنان اعلام کرد، چنین است:  " هنرمند قدرت خلاقه ضمیر ناخودآگاه خود را، فارغ از حصارهای تحمیلی عقلانی و منطقی، در پاسخ به واکنشهای هنری رها میسازد. "  در این آثار هنرمندان حتی اگر عناصری واقعی وجود داشت، جلوه ای رمزآلود و غیر حقیقی داشت. عکاسان نیز تحت تاثیر این رویکرد نوین، به سمت عکاسی اتفاقی که جلوه ای سوریالیستی داشت، روی آوردند. پیشگامان این جنبش، همه قید و بندها را کنار نهادند و به سمت عکسهائی گرایش یافتند که تاثیری فوق العاده بر بیننده به جای میگذاشت. ترکیب بندیهائی که عکاسان تحت تاثیر جنبش سوریالیسم خلق میکردند به عنوان " شیء یافت شده " شهرت یافتند. عکاسان این جنبش با انتخاب موقعیتها و ترکیب بندی های غیر واقعی و نیز با استفاده از تکنیکهای عکاسی همچون تاثیرات نوردهی های گوناگون، فاصله های غیر معمول بین دوربین و موضع، تصاویر خارق العاده ای خلق کردند. از جمله عکاسان معروف این گرایش می توان به " ینیدریچ اشتیرسکی" ، " بیل برانت " ، " ژوزف اهم " اشاره کرد.

 

عکاسی در فاصله دو جنگ جهانی

دهه بیست سده بیستم،آمدن دوران جدیدی را خبر می داد، که با شکستن رسوم و ایجاد ساختار اجتماعی جدید، نه تنها پیشرفتهای تکنیکی، بلکه تورم و بیکاری، جنگهای داخلی و اختلافات نژادی مجموعه حوادثی را پدید آورد که همگی در آن دوران بازتاب یافت. یکی از رایج ترین گرایشان عکاسی این دوران، "عکاسی زنده" بود. این گرایش که نتیجه تغییر و تحولات سریع دوران از یک سو و پیشرفتهای چشمگیر در ساخت دوربینهای پیشرفته از سوی دیگر بود، عکاسان زیادی را با خود همراه کرد. حال عکاس این امکان را داشت تا خیلی سریع واکنش نشان دهد و به تدریج به دلیل پیوند آن با حوادث و زندگی جاری، نقشی مهم در مطبوعات یافت. "عکاسی زنده" مکررا به عنوان یک سند اجتماعی مورد استفاده قرار گرفتند. برخی عکاسان تحولات اجتماعی را با استفاده از تکنیکهایی که گویای پویائی عناصر تصویر بود، بازنمائی کردند.عدم وضوح عمدی تصویر که در برخی از عناصر متحرک هویدا بود بزودی به عنوان یک روش با اهمیت به رسمیت شناخته شد. در عکاسی "عکاسی زنده" انتخاب لحظه قطعی که یک واکنش پویا را نشان می داد، بسیار مهم بود. انتخاب لحظه مناسب در نزد برخی از عکاسان لحظه قبل از وقوع حادثه بود و نه خود لحظه وقوع. زیرا بیننده وادار می شد رویدادهای بعدی وقوع حادثه را در ذهنش دنبال کند. آنگاه هیجانی که حاصل می شد، تصور حرکت را در ذهن ایجاد می کرد. از عکاسان برجسته این گرایش می توان از "اریک سالامون" ، "آلفرد ایرنشتات" ، "بوریس ایگناتوویچ" و "هنری کارتیه برسون" نام برد.

 

گرایش انسانی

شرایط آرامش و صلحی که پس از پایان جنگ جهانی دوم پدید آمد، رویکرد جدیدی را در عکاسی موجب شد. عکاسان سعی داشتند تا مشترکات انسانی را علیرغم سنتهای ملی و آیینهای مذهبی متفاوت، برجسته کنند و وضعیت و شرایط انسانها را در سرتاسر گیتی به نمایش بگذارند. از عکاسان برجسته این گرایش می توان به ادوارد جی اشتایخن، و اعضاء گروه  "مگنوم" همچون ورنر بیشاف، کارتیه برسون، رابرت کاپا و دیوید سیمور نام برد.گروه "مگنوم" در سال 1974 تاسیس شد و اعضاء آن از ملیتهای مختلفی بودند و در مطبوعات آن دوران کار می کردند.

 

عکاسی انتزاعی

رواج و گسترش نقاشی انتزاعی در دوره پس از جنگ، موجب شد تا برخی از عکاسان به سوی این رویکرد گرایش یابند. در این رویکرد لازم بود تا رسانه عکاسی از قید واقعیت و وظیفه ثبت آن فارغ شود.

در این گرایش، عکاسان تلاش داشتند تا جلوه ای انتزاعی و دو بعدی از اشیاء و صحنه ها ارائه دهند. عکسهای آنها عملا فاقد هرگونه جلوه واقعی بود و بسیار شبیه به آثار نقاشی انتزاعی بود. از جمله عکاسان برجسته این گرایش می توان از "لنارت اولسون" ، "آرون سیس کیند" نام برد.

 

عکاسی ذهنی

از جمله مکاتب عکاسی دوران پس از جنگ دوم جهانی بود و بر اساس نظریات "اتو اشتاینر" قوام یافت. در این گرایش، تاکید بر تعبیر فردی از واقعیت به واسطه تجسم ذهنی تصویر بود. قواعد اصلی آن عبارت بود از مجزا ساختن موضوع از طبیعت، تغییر در پرسپکتیو عکس، اهمیت دادن به ارزش سایه روشن های عکس، رها سازی موضوع از مرور زمان، و رویکرد سه موضوع از طریق تصویر فتو – اپتیکی.

 

رئالیسم جادویی

این سبک شباهت زیادی به سوریالیسم داشت با این تفاوت که موضوعهایی که آگاهانه تصویر می شدند، هویت اصلی خویش را در عکسها از دست نمیدادند. بلکه موضوع به گونه ای تصویر میشد تا جنبه ای جادویی به خود بگیرد. معمولا در این سبک، توجه عکاسان بیشتر به جزییات است. از عکاسان برجسته این سبک میتوان از "دنیس بریهات" ، "رابرت هاوزر" و "رنه گرادی" نام برد.

 

پاپ آرت

یکی دیگر از سبکهای عکاسی که تحت تاثیر یکی از سبکهای تجسمی ظهور یافت، پاپ آرت بود. پاپ آرت از یک سو ابتذال را صور خیال و رویا میکشاند و از سوی دیگر از دنیای مصرفی انتقاد میکند. پاپ آرت سعی دارد تا سصح زندگی را از ورای تولید انبوه نمایان سازد. پاپ آرت تمام دنیای فرآوردهای زندگی شهری را که میتوانست از طریق بصری درک شود، به گونه ای رومانتیک ارائه میداد. عکاسان با استفاده از تکنیکهای مختلفی چون فتومونتاژ، کلاژ و چاپ روی کرباس، عکسهایی با این ویژگی پدید میآوردند. از عکاسان برجسته این سبک میتوان "ریچاد همیلتون" ، "رابرت هاوزر" و "رینهارد شوبرت" نام برد.

 

رئالیسم عکاسی

این سبک که حاصل تقلید نقاشان از عکسهای فی البداهه بود خود تاثیر جدیدی بر کار عکاسان نهاد. این تاثیرگذاری مضاعف را در دوران اولیه عکاسی – یعنی تاثیر عکاسی بر ظهور امپرسیونیسم در نقاشی – نیز شاهد بودیم.

از جمله ویژگیهای این سبک، سنت شکنی در ترکیب بندی عکس، انتخاب مضامین بسیار ساده، و حتی استفاده از عیوب و نواقص تکنیکی دوربین در ثبت عکس می توان نام برد. در مجموع می توان گرایش صریح آنها را با واقعیت وجه تمایز این سبک دانست. "اواکوبینسکا" ، "جان گری" ، "هاد فیلد" و "ییرژی کندر" از جمله عکاسان مشهور این سبک هستند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط فرهاد ناصری کریموند  |